تبلیغات
شهر آبگرم قزوین، شهر چشمه های درمانگر - شعر آبگرم
 
شهر آبگرم قزوین، شهر چشمه های درمانگر
برای اینکه آبگرم به جایگاه واقعی خود برسد، باید همه باهم تلاش کنیم
آبگرم ایسّی سو


کمتر کسی پیدا میشود که اسم شهر توریستی و شهر چشمه های درمانگر یعنی آبگرم را نشنیده و حداقل یکبار به این شهر نیامده باشد. با این حال هدف آبگرم ایسّی سو سعی در معرفی بیشتر شهر آبگرم و ارائه مطالب عمومی میباشد(جهت مشاهده مطالب مورد علاقه خودتان به قسمت موضوعات مراجعه فرمایید)مطالب خودتان را با استفاده از قسمت نظرات یا قسمت ارتباط با مدیر سایت، ارسال نمایید تا با نام خودتان منتشر شود

مدیر سایت : الله پرست
شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : یاشار محمدی

در شعر زیر که در مورد آبگرم سروده شده.  مجموع حروف اول مصرعها جمله ی « شهر آبگرم مظهر چشمه های جوشان» را تشکیل میدهند.  این نوع شعر در ادبیات« موشح» نامیده میشود 

 

 

 «ش»شوروشوق زندگی دارد هوای آبگرم

«ه»هستی ام ٬ جانم٬ وجودم مبتلای آبگرم

 

«ر»رحمت حق شد تجلی تا بجوشد تا ابد

«آ»آب پاک زندگی از چشمه های آبگرم

 

«ب»باب نعمت باز شد چون راز زیبای حیات

«گ»گشت واقع٬ درخیابان شفای آبگرم

 

«ر»راز هستی در سراپای وجودش منجلی

«م»مظهر لطف خدا در جای جای آبگرم


برای مشاهده متن کامل  شعر ، به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید.

در شعر زیر که در مورد آبگرم سروده شده.  مجموع حروف اول مصرعها جمله ی « شهر آبگرم مظهر چشمه های جوشان» را تشکیل میدهند.  این نوع شعر در ادبیات« موشح» نامیده میشود 

 

 

 «ش»شوروشوق زندگی دارد هوای آبگرم

«ه»هستی ام ٬ جانم٬ وجودم مبتلای آبگرم

 

«ر»رحمت حق شد تجلی تا بجوشد تا ابد

«آ»آب پاک زندگی از چشمه های آبگرم

 

«ب»باب نعمت باز شد چون راز زیبای حیات

«گ»گشت واقع٬ درخیابان شفای آبگرم

 

«ر»راز هستی در سراپای وجودش منجلی

«م»مظهر لطف خدا در جای جای آبگرم

 

«م»مردمانی پاک سیرت٬ پاکدل٬ مهمان نواز

«ظ»ظاهر و باطن همه خالص برای آبگرم

 

«ه»هوش سرشار جوانانش برای پیشرفت

«ر»راه میسازد برای اعتلای آبگرم

 

«چ»چهره ی سلجوقیان در وجهه ی تاریخی اش

«ش»شهرت دیرینه دارد برجهای آبگرم

 

«م»مهد والای شهیدان ٬ نامی و گمنامها

«ه»هر زمان باشد معطر این فضای آبگرم

 

«ه»همچنان در قله ی استان قزوین بی بدیل

«ا»اهل دل اقرار دارد بر بهای آبگرم

 

«ی»یکدل و یکرنگی ما قصه ی یکسال نیست

«ج»جاودان باید شود دولتسرای آبگرم

 

«و»واژه ها از وصف نعمتهای یزدان عاجزند

«ش»شکر بی اندازه باید برصفای آبگرم

 

«ا»از حروف اول این شعر« روحانی» بگیر

«ن»نکته ی نابی ز وصف چشمه های آبگرم


#عباس_روحانی

19 بهمن 1395


شعر دوم

شاعر: عباس دمیرچی

 

بر حریر دامن سبز وطن

شرح رضوان میکنم تحریر , من

می سرایم از تب دلدادگی

می نویسم در کمال سادگی

میروم از شهر قزوین , دورتر

میرسم بر خانه ام , مغرورتر

در جنوب غربی شهر شعور

آبگرم است و تجلی گاه نور 

آبگرم است و  دلم در بند اوست

کام جان , شیرینی اش از قند اوست

چشمه های گرم آن جان می دهد

دردها را برده ، درمان  می دهد

روستاهایی که هریک چون بهشت

سخت دشوار است از آنها نوشت

ینگی کند و ساغرانها و حِصار

کاش میشد یک قراری برقرار

مِصر آباد و کُلَنجین و رَزَک 

مردمان اهل ایمان و کمک

گل زمین و دانّک و فارسی غُلان

شینگِل و مهمان نوازیهای آن 

چشملی(چشمه علی) و قیرخ بُلاغ و قلعه کُرد

یک سفر رفتم دلم را کَند و برد

بیگلَر و یاستی بُلاغ و آقچه دام  

می کِشد دل , پر به سوی هر کدام 

نُصرت آباد و علی آباد و اَک    

خاطرات هریکی بر سینه حَک

کوکَج و ایلدَرجین و بادغین   

هر کدامش چون بهشتی در زمین

داسکین و دشتِ آهو , شاخدار  

بر مشامم می رسد بوی بهار

احمد آباد و داخِرچین , آسیان   

وصف آنها نیست ممکن در بیان

قَره داش وچاه برف و کیسه چین 

من چه گویم , لطف فرما خود ببین

عباس آباد و توآباد و یَمَق       

من ندیدم مردمانش را دمق

قَره آغاج و هَلَدر , با صفا     

سبزک و سیراب , دل برده ز ما           

اُروچان و آقچه قلعه , دلنواز 

نجف آباد و قَمِشلو  , کان ناز

میلاق و بهشتیان  در کوهسار      

برده از دل , طاقت و تاب و قرار

در میاندره اگر مهمان شوی  

میهمان سفره احسان شوی

کوهها  و چشمه ها و رودها 

خانه ها و هاله ای از دودها

قلعه ها و کوچه ها و راهها 

راز پر رمز قنات و چاهها 

الغرض اینجا مسیر عاشقی است 

زین سبب دلها اسیر عاشقی است

مهد علم و دانش و سعی و تلاش

آنچه گفتم  , کرده ام یک ذرّه فاش

عالمان و صالحان و واعظان

در درخشش چون نگینی هر زمان

بقعه های قدسی آل رسول

گر زیارت کرده ای نذرت قبول

عبد قهار(عبدالقهار) است از اعوان دین

در کلنجین می درخشد چون نگین

گنبد سبزی به بالای مزار

زاده زهراست او ، والاتبار

نیتی کن ، زائرش شو ، فیض جو

آنچه میخواهد دل تنگت بگو

خطّه ی شیران غیرت در نبرد

زادگاه و موطن مردان مرد

طیِّب حرّی که پر آوازه شد 

جایگاهش بی حد و اندازه شد

ارتش آباد است او را , زادگاه

او که شد هر بی پناهی را پناه

پاکبازانی که در میدان جنگ

عرصه را کردند بر دژخیم تنگ 

نوجوانانی که سهراب دلیر 

میشود در پنجه آنها اسیر

ماهرویان شهیدش پرشمار

هریکی برما مدال افتخار

نام سرداران پرآوازه اش

جان فشانیهای بی اندازه اش

شرح حال و وصف سرداران بخوان

از دلیریهای آجورلو بدان

احمد و داود ، مردان غیور

دو برادر ،دو امیر راه نور

هر چه گویم ،باز کم گفتم هنوز

وصف اقیانوس ، نم گفتم هنوز

جاده هایش طی کن و گلها ببین 

در کنار رودها شادان نشین

نوش جان کن از زلال آبها

غم رها کن با طناب تابها

خستگی های خودت را کن بِدَر

از دکان عشق سوغاتی بخر 

کشمش و بادام و گردو و پنیر 

شیره ی انگور و شهد بی نظیر

کشک و ماست و شیر و سرشیر و کره

نان تازه , جعفری , نعنا , تره 

سیب و زرد آلوی خوش طعم و پرآب 

نوش جان کن میوه های نابِ ناب

فرصتی هم یافتی ای هموطن

پرس و جو کن گاهی از احوال من

نام عباس و دمیرچی شهرتم

از صفا و مهرتان در حیرتم

 

شاعر: #عباس_دمیرچی

 کانال تلگرامی

@abbas_damirchi

12 بهمن 1395


برگرفته از کانال تلگرامی خبرگزاری آبگرم

@Abgarmpress





موضوع : آبگرم شناسی، افتخارات آبگرم، ارسالی های مردم به سایت آبگرم ایسّی سو، 
برچسب ها : شعر، آبگرم، مشوح،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
متن مربوط به تصویر متن مربوط به تصویر